من هر چه فکر می کنم فلسفه ی کارهای بعضی از دختران کلاسمان را نمی فهمم. آن ها همیشه ردیف مقابل پسرها می نشینند ، حتی اگر کل کلاس خالی باشد. همیشه در کلاس خاطره های هیجان انگیزشان یادشان می آید و بلند بلند برای هم تعریف می کنند و غش غش می خندند. هر روز تولد یکی از آن هاست و تمام تولد هایشان را همان جا می گیرند ، همان ردیف مقابل پسر ها. دختران کلاس ما آدم های شادی هستند و به شدت خوشبخت اند. آن طور که از حرف هایشان دستگیرم شد هیچ وقت دوست پسری نداشته اند و از تمام پسر های کره ی زمین چندششان می شود. من هر چه فکر می کنم فلسفه ی کارهای دختران کلاسمان را نمی فهمم. اگر کارهایشان فلسفه ای داشته باشد البته