انگار نه انگار این روزا تابستون منن. بس که خنگ و خاموشم. بس که خوابم همش. بعد من همون حدیثم الان؟ که دستامو تو هوا تکون می دادم که مامان من فقط کنکورو بدم. که قبل همه ی جمله هام یه بعد کنکور می ذاشتم. که لیست می ساختم از پروژه هایی که قراره پنج تیر افتتاح کنم. بی مزگی هام از وقتی به نگاه مامان جواب دادم "شاید یکم سخت بود" شروع شد. که گفتم زیستش از پارسال راحت تر بود و بقیه شم یادم نیس مامان خب. بعد که داشتم شیشه رو بالا پایین می کردم دیدم الآن بعد کنکوره. بعد کنکور الانه. و بقیه شم اینکه تا همین الآن هی سوالا ورق می خوره جلو چشمم. باز باشن یا بسته. بعد چرا دفتر چه رو ندادن بهمون که من درصد بگیرم و تکلیف خودمو بدونم؟ بهتره شما هم در جریان باشید که کنکور که قلم چی نیس جوجه! لاک هامو کج و کوله می زنم و خوشحال نیستم و ایرانی و خارجی نداره برام. هر چی بیاد دم دستم می خونم همونجوری دمر که خوابیدم. درباره ی الی رو ندیدم هنوز. تو تبلیغش پانتومیم بازی می کنن و هی می ترسم هر بار که نکنه تموم شه اکرانش و ندیده باشمش در سایز بزرگ. که ما هم پانتومیم هامون چه هوشی بود پشتش! که استکبار جهانی بود و ای دی اس ال. انرژی هسته ای بود و مژده و خنده. که مدرسه هم که ... که می ترسم من.. که بگم تموم شد مدرسه. که جرئت نکردم حرفی بزنم ازش تا الآن.(تکرار مکرر که) که بشینم اینجا آسمون ریسمون ببافم از چیزایی که می ترسم دلتنگم کنن. نمی خوام به رو خودم بیارم دلم واسه گوش کردنام به حرفای آقا میرزایی تنگ می شه احتمالا ً. که ما لای انگشتمون اتود باشه و آقا میرزایی دستش تو جیب گچیش. که ما ته دلمون شور کنکورو بزنه و آقا میرزایی بهمون آرامش منطقی بده. که چنگالامون بره تو غذای همو مانتو هامون خاکی شه. که صبح ها دیر برسیم و یواش در کلاس رو باز کنیم. که غصه ی کنکورو بخوریم. که یوگا و پرواز باشه جای زیست. که زیست باشه جای زنگ تفریح. که تاریخ بیهقی و خانم نصیری باشه. که یواشکی صدای آقا صفیان رو ضبط کنیم وقتی می خونه. که با نوشین حیاط رو گز کنیم. که اتوبوس شیم هی. که بمب مون کار نکنه چار شنبه سوری. که پری الکساندر و دوباره بهم بده و من دوباره ذوق کنم واسه تک تکشون.
که مدرسه ما را دوست ندارد دیگر شاید.که سنگین شده ایم و کمرش را درد می آوریم حتما ً.می ترسم.می ترسم از دلتنگ شدن