زير ناخن هايم
شعر جمع مىشود.
وقتى خوابيدهام
شعر است كه روحم را
به جسدم
بازمىگرداند
شعر سرماست
هنگاميكه پتويى نيست جز
حصير ِ باران خورده
شعر ،
خطهاى پيشانيم است
وقتى ديگر اخمى نيست
شعر ،
رد ِ پاى چسب است
روى كاغذم
هنگامى كه از هم
جداشان كرده ام
شعر ،
قاب ِ عكسى است
كه ســـالهــا در آن
خاكى رسوب نكرده ، . ,