درست یادم نمی آید. داشتم ورق سیاه می کردم و زیر لب حرف هایی می زدم. دمپایی هایم را در آورده بودم و به باد هم اجازه ی گردش در موهایم را داده بودم. نمی دانم باران حیاط را تر کرده بود یا تو. یادم نمی آید تاب می خوردی یا به من نگاه می کردی. من می خواهم از روزی بنویسم که چیزی از آن یاد ندارم. یادم نمی آید وقتی دلت برایم تنگ نـشـد مرا با کُلت کشتی یا با نگاه. نم کشیده ام کاملا ً .