چهار شنبه بود
سوری اش
آتش ِ عود هم
زیاد بود
من برایت از ستاره ها ، سنجاب ها ، ارغوان ، سیگار ها ، خواب های بی سر و ته ، شب و شهاب ، فردا و سنجاب ها ،
خوبی و سختی ، سادگی و نگاه ها ، خمیازه و تصویر های در هم پیچیده ی مبهمم حرف هایی زدم
تو
تمام عودها را آتش زدی و
خوابیدی