تبليغاتX
کیش و پات
|88/07/28-

 

من ، یک آه ام. آهی که هنوز کسی نکشیده

 

hDs |
بدجنس|88/07/24-

 

از غمت خوشحالم

 

hDs |
فراموشی ِ خواب آلود|88/07/23-

 

این خوابم سه شب ِ پیاپی تکرار شد. روز شمار مرگ گذاشته اند. برای خانم مهربانی که ادعا می کند مادر واقعی من است. سرطان پدرش را در آورده. چند روز است شماره موبایلم را بطور اتفاقی پیدا کرده. تنها آرزویش پیدا کردن من بوده و روزهای آخر عمرش به آن رسیده. هر روز صبح قرار می گذاریم حوالی میدان ونک هم دیگر را ببینیم ، من فراموش می کنم قرار مان را ، من هر روز قرار مان را فراموش می کنم و با گریه برایم می گوید که مرگ م را به خاطر تو یک روز عقب انداختند.. می گوید تا تو را نبینم نمی میرم .. می گوید فراموشی تو مرا زنده نگه داشته.. می گوید سرطان از درون خالی ام کرده .. می گوید مادر صدایم نمی کنی ؟ می گوید .. زنده و مرده بودن م برایت فرقی نمی کند ؟  می گوید .. آه.. نیا خانم.. نیا مادر ... دست از خواب هایم بردار ...

 

hDs |
یادت آوردم|88/07/08-

 

یادت می آید با هم قرار گذاشتیم ؟

قرار شد من برایت کفشدوزک جمع کنم و تو هم حلقه ای از گل های زرد و صورتی برای موهایم درست کنی. آنقدر جمع کنم که قوطی کبریتت را پر کند. آنقدر زیبا شود که وقتی می گذاری سرم یک پرنسس واقعی شوم. یادت می آید می گفتی این جا آفتابش هم خنک است ؟ چند شب پیش خواب آن جا را دیدم. خواب سنجابی که روی شاخه نگاه می کرد ما را.  خواب تو ، خواب درخت ها .

 

یادت می آید دانشمند بودیم ؟

مورچه ها را تشریح می کردیم . قورباغه ها را معاینه می کردیم . با ذره بین رنگ های پروانه ها را بررسی می کردیم. حلزون ها را ردیف می کردیم. برگ ها را خشک می کردیم. آرشیو برگی مان را یادت می آید ؟ می گفتی دیگر نمی خواهم بزرگ که شدم مهندس شوم.. یادت می آید ؟

 

یادت می آید زنده شده بودیم ؟

یادت می آید سر بالایی ها را نفس نفس می زدیم ؟ یادت می آید مامان بابا ها گم می شدند ؟ از رودخانه رد شدن ، سنگ های لیز از جلبک را یادت می آید ؟ از درخت آویزان شدنت ، ترست را ، خنده هایم را یادت می آید ؟ یادت می آید باران از ما فرار می کرد ؟ یادت می آید از جیغ و داد ها گلو هایمان متورم شده بودند ؟ یادت می آید ؟ یادت می آید خداحافظی را گریه کردیم ؟

خداحافظی تمام شد. سلام ! دوست ِ روز های خیلی دور .

 

hDs |
|88/07/06-

 

خیلی خوب است که آدم کسی را نداشته باشد که بود و نبودش فرق کنند با هم. زندگی ِ آرامی می شود اگر همه باشند و در عین حال نباشد هیچ کس. می خواهم بگویم تجربه های خوبی دارم در کوله پشتی ام ، همان هایی که تنهایی این طرف و آن طرف می کشمشان. همان هایی که خوب مراقب شان هستم.

 

hDs |
|88/07/05-

 

چشم هایم دچار قولنج مزمن شدند

آرشیوت تمام نشد

 

hDs |
مثل چیزهای دیگر|88/07/04-

 

امروز که تنها و دست ها در جیب قدم زنان در دانشگاه مصرانه تمام سعی م را می کردم که تمام افکار بد و حالت های منفی چند سال زندگی ام را دوباره جذب کنم که بدترین ساعات روزم را بگذرانم متوجه شدم که تصمیمم را گرفته ام ، قبل از اینکه تصمیم بگیرم شروع به گرفتن تصمیمی کنم. قرار نیست دوست داشته باشم خانه ی سومم را . گفت دانشگاه فقط وسیله ست. راست گفت . حدودش همین است

 

hDs |
|88/07/03-

 

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

 

hDs |