تبليغاتX
کیش و پات
دنیای عجیب|88/06/30-

 

خوش گذشت نمایشگاه  ِ لیدا و دوستانش ، +

خوش گذشت گشت زدن های بعدش ،

سلام دوست های جدید

hDs |
پری ,|88/06/25-

 

تو ،

ولیعصر ،

تضاعُف ِ خوشبختی

 

hDs |
مطرود ِ باطل|88/06/23-

 

همین روزها

تمام سنگ هایم را

سمت تو

پرتاب می کنم

شیطانی

که خدا

طردت کرده است

تو هم           

کمر بسته ای

تمام خوب ها را

گول بزنی

با کلمه هایت

که بد بویند

که آهنگین

همچون

بانو یـَند

من

پرهیزکار شده ام

پوشیه می زنم

و شب ها

خوابت را می بینم

که زنجیر هایت را

برایم تکان می دهی

و می گویی

دخترانی که برایم

تا آسمان کامنت می گذارند

بدون زنجیر می آیند

من هم می خندم

به زنجیر هایت

به آرزو هایت

به فکر هایت

می خندم

به گذشته ات

به آینده ات

به حال َ ت

می خندم

به نداشته هایت

 

hDs |
دقیقا ً می شود من|88/06/22-

 

مدت تقریبا ً زیادی از لبه ی پرتگاهی آویزان بوده است. نیروی غیر ممکنی کمکش می کند که خودش را بالا بکشد. برخلاف انتظارش ، هیچ چیز بالا نیست. تا چشم کار می کند ، تا پاهایش یاری می کنند ، نه شهری ، نه جاده ای ، نه آسمانی حتی. شب هم نمی شود که بخوابد. بر می گردد و کنار پرتگاه می نشیند. ساز دهنی اش را از ته جیبش بیرون می کشد و آرام می نوازد تا کسی پیدا شود و پرتش کند باز .

 

hDs |
سلام شهید بهشتی|88/06/21-

 

من ، یک خیال ِ راحتم

 

hDs |
حقیقت را بخواهی|88/06/17-
 

آدم باید خیلی قوی باشد که از دوست داشتن ِ تو دست بر ندارد

 

hDs |
بله ، به چهره ست|88/06/14-

 

چهره ام را بررسی کردم و پتانسیل آدم حسابی شدن را درونش دیدم

 

hDs |
شب ِ تاریک ، بیم ِ موج |88/06/11-

 پری ،

گاهی دلم می خواهد تمام روابطم را به هم بریزم. تمام دوستانم را ، قوم و خویشم را کنار بگذارم. بعد همه که ناپدید شدند با وسواس چند نفر را انتخاب کنم و بقیه ی روزهایم را با آن ها بگذرانم. تا دیگر کسی دلتنگم نشود ، کسی از کسانی که دوست ندارم سر از ریز ریز لحظه هایم در بیاورند.

یادت می آید گفتم آدم ها عجیبند ؟ آدم ها دوست ندارند متعهد شوند. مثل زنجیر می ماند دور پاهایشان. مثل طنابی دور گردنشان. تعهد را می گویم. آدم ها محافظه کارند. کشف جدیدم را قبول کن.

آدم ها باهوشند پری ، حواسشان خیلی بیشتر از من جمع است. از کوچکترین خطاهایم هم نمی گذرند. از قدیمی ترینشان هم. آدم ها دقیقند پری ، خوب نگاه می کنند و خوب یاد می گیرند و خوب سرکوفت می زنند حتی !

می ترسم پری ، از دنیایی بزرگتر از اتاقم می ترسم. از ترس هایم می ترسم. از آدم ها می ترسم. از اینکه برایم انتخاب کنند می ترسم. از اینکه شادی ام نم بکشد می ترسم. از اینکه ندیده و نفهمیده بمیرم می ترسم. از اینکه قبل از ثابت کردن حقانیت ام غرق شوم می ترسم.

پری ، بی خیالی را یادم بنداز . من انسانم !

hDs |
دعوت|88/06/05-

بیا تمام اشک هایت را

اینجا بریز

قول می دهم

برای کسی

تعریف نکنم

بیا

غر هایت را

به من بزن

موهای عروسک های من را بکش

اتاق من را

به هم بریز

کتاب قصه های من را

پاره کن

انگشت هایت را

روی آینه

اتاق من بکش

بیا

غم هایت ات را

اینجا بریز

در دست های من

hDs |
|88/06/01-

 

ته دیگ شده اند

خنده هایم

 

hDs |