تبليغاتX
کیش و پات
bqz|88/04/27-

غصه ای خوردنی

رسید و پاشید

بست و برید

سرزندگی هایم را

 

تا نگران خودم نشوم باز

که آه ، امان

چقدر لبخند حدیث

اشکی ، چیزی

قبل تر ها

آدم بوده ای

انگار

 

پاهایم می لرزند

و کلمه هایی که زبانم نچرخیدشان

مغزم را سنگین کرده اند

hDs |
دیشب|88/04/18-

خواب بودم و دهانم بسته بود

کم کم

ناگهان

توفان

از زیر تختم شروع شد

و مرکزش

جایی اطراف دست چپم

اعلام شد

من

بهت زده بودم

وقتی پیدایم کردند

تعریف کردم

: با دهان بسته خوابیده بودم

شب خوبی نبود

خواب عمیقی نبود

گوش نمی دادند

دست چپم را که پیدا کردند

جیغ کوتاهی کشیدم

و توضیح دادم

که دقیقا ً چگونه دور من پیچید

دور موهایم

نمی شنیدند

و دهانم

باز ماند

hDs |
|88/04/18-

فردا :

حجم ِ

سفید ِ

لیز !

(فروغ)

hDs |
صبور باش|88/04/09-

انگار نه انگار این روزا تابستون منن. بس که خنگ و خاموشم. بس که خوابم همش. بعد من همون حدیثم الان؟ که دستامو تو هوا تکون می دادم که مامان من فقط کنکورو بدم. که قبل همه ی جمله هام یه بعد کنکور می ذاشتم. که لیست می ساختم از پروژه هایی که قراره پنج تیر افتتاح کنم. بی مزگی هام از وقتی به نگاه مامان جواب دادم "شاید یکم سخت بود" شروع شد. که گفتم زیستش از پارسال راحت تر بود و بقیه شم یادم نیس مامان خب. بعد که داشتم شیشه رو بالا پایین می کردم دیدم الآن بعد کنکوره. بعد کنکور الانه. و بقیه شم اینکه تا همین الآن هی سوالا ورق می خوره جلو چشمم. باز باشن یا بسته. بعد چرا دفتر چه رو ندادن بهمون که من درصد بگیرم و تکلیف خودمو بدونم؟ بهتره شما هم در جریان باشید که کنکور که قلم چی نیس جوجه! لاک هامو کج و کوله می زنم و خوشحال نیستم و ایرانی و خارجی نداره برام. هر چی بیاد دم دستم می خونم همونجوری دمر که خوابیدم. درباره ی الی رو ندیدم هنوز. تو تبلیغش پانتومیم بازی می کنن و هی می ترسم هر بار که نکنه تموم شه اکرانش و ندیده باشمش در سایز بزرگ. که ما هم پانتومیم هامون چه هوشی بود پشتش! که استکبار جهانی بود و ای دی اس ال. انرژی هسته ای بود و مژده و خنده. که مدرسه هم که ... که می ترسم من.. که بگم تموم شد مدرسه. که جرئت نکردم حرفی بزنم ازش تا الآن.(تکرار مکرر که) که بشینم اینجا آسمون ریسمون ببافم از چیزایی که می ترسم دلتنگم کنن. نمی خوام به رو خودم بیارم دلم واسه گوش کردنام به حرفای آقا میرزایی تنگ می شه احتمالا ً. که ما لای انگشتمون اتود باشه و آقا میرزایی دستش تو جیب گچیش. که ما ته دلمون شور کنکورو بزنه و آقا میرزایی بهمون آرامش منطقی بده. که چنگالامون بره تو غذای همو مانتو هامون خاکی شه. که صبح ها دیر برسیم و یواش در کلاس رو باز کنیم. که غصه ی کنکورو بخوریم. که یوگا و پرواز باشه جای زیست. که زیست باشه جای زنگ تفریح. که تاریخ بیهقی و خانم نصیری باشه. که یواشکی صدای آقا صفیان رو ضبط کنیم وقتی می خونه. که با نوشین حیاط رو گز کنیم. که اتوبوس شیم هی. که بمب مون کار نکنه چار شنبه سوری. که پری الکساندر و دوباره بهم بده و من دوباره ذوق کنم واسه تک تکشون.

که مدرسه ما را دوست ندارد دیگر شاید.که سنگین شده ایم و کمرش را درد می آوریم حتما ً.می ترسم.می ترسم از دلتنگ شدن

hDs |
کنکور خوابید|88/04/07-

 

دنبال خودم می گردم. از درون ِ درونم. اینکه نمی توانم بنویسم اتفاقی ست که منتظرش بودم. حوصله ی سرزنش کردن خودم را ندارم. کنکور فیلمی بود که باید تمام کاری که می توانستم برایش انجام دهم. حالا بعد از سرکوب کردن کلمه هایم آن ها دارند سرکوبم می کنند. این شب ها و روز ها فقط می خوانم و می خوابم و برای برگشتنم به زندگی دعا می کنم

hDs |