سرش را با حالت خاصى بالا گرفته بود..
احساس مىكرد همه دارند نگاهش مىكنند،
از لحظهاى كه جايش را به آن خانم ِ پير داده بود.
هدفون را از گوشش بر نمىداشت
و لبخوانى هم بلد نبود!
كر شده بود كمى..
خميازه بس است
جلوى ِ چشم ِ من!
تا صبح هم كه زحمت بكشى
بااااايــَد اين فصل را تمام كنم!
كارگاه زحمت زيادى نكشيد.
قاتل تبرئه شد
قاضى آشنا بود انگار
دريا هميشه يكجور قاتل است
از وقتى آزاد شده يكبند قلدرى مىكند..
مىلرزم از باد..
خسته كه باشى راحت مىخوابى.. راحت مىخوابى و ترجيح مىدهى اين بىخبرى تمام نشود و خوابت ممتد باشد. خسته كه باشى راحت تصميم مىگيرى چون خستهاى و حال و حوصلهى راه دادن انواع و اقسام ِ افكار را در ذهنت ندارى و صريح نظرت را اعلام مىكنى. خسته كه باشى چشمهايت خوب باز نمىشوند و بدون توجه به خيلى چيزها راهت را ادامه مىدهى.. حواس پرتى كمى بيانصافىست.. تو فقط خسته اي و خستگى تمركزت را كم رنگ كرده. وقتى خوابى به تنهايى فكر نمىكني.. فقط خواب كتابهاى ِ تستت را مىبينى كه در خواب هم فشارت مىدهند و در بيدارى تنهايت نمىگذارند. كلاس..| جزوه..| تست..| ناهار..| تست.. | خواب..| و دوباره كلاس..| تنهايى ام را لاى ِ كتابهايَم گم كردم .. گم مىكنم.. گم خواهَم كرد. حواسم را پرت نكن.
خيره ماند
به همهمهى ِ پارك
دخترك ِ تنها!
<شايد چارهاى باشَد..
به هر حال من برنده مىشوم
اگر دوست دارى بازى را واگذار كن
اگر هم دوست ندارى يك ساعت و نيم همه را علاف كن!