ستاره از تو آسمون
براي ماتمش مياد..
هواى ِ عشق ِِ تازهايست تو رگهام
تن نمىدَم به رنگ ِ كهــــــــــربايى. .
ديروز
برف باريد
آنقدر كه خورشيد
هنوز سفيد است..!

ذوق مي كنم
از اين همه سفيدي..
تا كلي
دستامو برفي نكردم!
من دلم همبازى خواست امروز..
هيچكي نبود كه گلوله بكوبَم تو كَلَهاش!
و اونم
..برفيم كنه..
هيچكي نبود
كه با هم
بلند بلند بخنديم
آدمك بسازيم..
تو برفا پا فرو كنيم..
...
يادَم رفت
اَزَت قول بگيرَم!
فردا بيا حتما ً
برفا منتَظِر ِتن!
چقدر
"پنجشنبه ها ، ضميمهى روزنامهى همشهرى " را
دوست دارَم!
توى روزهايَم
حل شدهاى ،
پنجشنبه ها غَليظ تر!
هفتسالگىات را
با يِك مداد و يك دفتر
تبريك مىگويَم
با سواد ِ كوچك ِ مَن!

و هوا گرفت
دل من هم
از پَس آن
گرفته شد!
در كوچه قَدَم ميزَد كه
باران خـجالَت زَدِهاش كرد
و دلم هَم لُــپ هاى گُل انداختهاش را
نِشانــََش داد..
هَوَس نان و بــاران كرده بود از چند روز قَبل تر..
بــاران خوبي بود..
هوايى خوب تــر..!!
و قهوه اى را كه به تلخى حرفهايَت بود
نچشيده سَر كشيدم!
تا .. قطرهى آخَر.
نگذاشتَم فالَم را بلغور كنى!
تَرسيدم
باز ..
تو را در فنجان نشانَم دَهى
و باز
از اين همه تكرار
از بوى تند ِ عَطر
"سَرگيجه بگيرَم"
از گرماى شومينه..
..
.

من دِلَم مىخواد
غَرق شم
پَخش شَم
بپاشَم
بريزَم
گُم شَم
محو شَم
حَل شَم
پراكَنده شَم
از هَم جدا شَم
|كم رنگ شم..
نازُك شَم
تو يه نقطه متمركز شَم!
بىرَنگ ِ بىرَنگ شَم
بىرَنگ ِ بىرَنگ..
