خیلی زود راهمون از هم جدا می شه. یه خدافظی گرم! جلوی موهامو درست می کنم، چشم بسته! راهو حفظم. دقیقاً کی کدوم طرف خیابون. کوله پشتیم رو شونه ام سنگینی می کنه. خسته ام، ولی سعی می کنم قیافه ی خسته به خودم نگیرم. اتفاقات از صبح تا حالا میان جلوی چشم... تو گوشم پر می شه از صداها... رفتارم با بقیه...! خیابون شلوغه. به کتونیام نگاه می کنم. خوشگلن! تقریباً نصف راهو رفتم. چشام اشک میان. دستمو سایه بون می کنم. چه آفتابی! به نظرم هفته ی اول مدرسه بهترین هفته ی ساله. البته به غیر از تعطیلات!! سنگینی کیفم واسه اینه که دفترای شعرمو آوردم تا به نوشین نشون بدم… سررسیدامو.... قدمام سریع تر می شن. سریع تر و بلند تر. جلوی موهامو درست می کنم، چشم بسته! به سختی کلیدمو پیدا می کنم. سلااااااااااااااام مامان! خیلی تشنمه! ولی روزه ام. یادم نبود! تشنگی مو قورت می دم. لباسامو عوض می کنم. پنجره باز... یه نفس عمیق ... دو تا ... سه تا ... یاد اس ام اسه افتادم:::::
امروز چند تا نفس کشیدی؟ 10 تا ؟ 100 تا ؟ 1000 تا؟ . . . . . . .. .. .. .. .. ... ... ... به اندازه ی همه ی نفسایی که کشیدی واسم عزیزی!
غرق میشم باز تو فکر... اون موقع ها دلم می خواست نفس نفس بزنم همش...! ولی الان دلم می خواد بند بیاد نفسم ! به کاکتوسام نگاه می کنم... چقدر بزرگ شدن! رویش... یادش بخیر نمایشگاه پارسال مدرسه مون.. اسمش رویش بود. چه آرم توپی داشت! یادش بخیر جدول تناوبی چراغدار... یاش بخیر گلایدر آسا... چقدر خوابم میاد...
...
3دای اذون ( از کدوم؟!) که میاد صدای مامان می پیچه تو گوشام. بعد از یه لیوان آب استیک سیب زمینی چی توز با طعم کچاپ می خورم! به حرفای مامانم گوش نمیدم! دلم از اینا می خواد خب! میگه معده ات خالیه چرت و پرت نخور ولی من گوش نمی دم!! هنوز اول مهره! دلم می خواست اول مهر ببینمت ولی... تا ساعت 12 شب اول مهره! به دلم محل نمی ذارم... بخوامم ساعت 1 شب می رم بیرون... پوز زنی!
اینم خاطره ی یه روز معمولی...
هنوز نیومده
ولی من دوسش دارم...
همین!!
پ.ن0: جایزم رسید. یه T-shirt سفید با آرم دوچرخه با کتاب از دیار آشتی فریدون مشیری با یه تقدیر نامه.
پ.ن: نمی دونم روزی میاد که از نگاه کردن به کوله پشتی و کفش نو ذوق مدرسه رفتن تو دلم قلمبه نشه؟
_ آره دو سال دیگه!
اون موقع می شه ذوق دانشگاه رفتن...
من مطمئنم
اگه قلبامون با هم یکی باشن
مطمئنم
اگه به همدیگه اونقدر اعتماد داشته باشیم که
از چند فرسخی فاصله
نبضمون رو بفهمیم
خدا
همیشه
مارو برای هم
نگه می داره...
پ.ن: قیافم شبیه مرده ها شده... فردا ... مدرسه ... دوستام ... شاید زنده شم...!
شبنم
شبنم
اصلاً میخواهم روی تمام خواب هایم شبنم بریزم
می خواهم یه دریا شبنم داشته باشم...
یخ می کنم
مثل شیرجه تو آب سرد استخر
مثل لجبازی کردن آبگرمکن هنگام دوش
یخ می زنم
لذت نفس نفس زدن زیر فواره ی پارک
مثل سرسره بازی سکه تو قلک یقه!
خنک می شم
مثل مالیدن بستنی به صورت
مثل دویدن از زیر پل خنک آب
کیف می کنم
مثل چرت زدن زیر کولر گازی 18 درجه
مثل چرخیدن میون گندم ها تو مسیر باد
مزه ی سر خوردن یخ تو گلو
شمردن ستاره ها رو خنکی پشت بوم
می لرزم
مثل خرد شدن یخ زیر دندون
مثل رفتنت!
پ.ن: چیزایی که آسون بدست میان آسونم از دست می رن. واسه بدست آوردن چیزایی که می خوای موندگار باشن زحمت بکش!*حرفای بابایی*
**برگزیدگان مسابقه ی شعر فقط شعر خنک
مسابقه ی شعر فقط شعر خنک که یادتان نرفته است؟ همان مسابقه ای که قرار بود به خنک شدن آدم ها و دنیایشان کمک کند. شاید یکی از آن همه شعری که برای این مسابقه فرستاده شده ،مال تو بوده و شاید حوصله ی این مقدمه چینی ها را نداشته باشی و بی صبرانه منتظری که اسم برنده ها را بخوانی. باشد! این هم نتیجه ی مسابقه ی شعر ، فقط شعر خنک:
*شعر های برتر ( قوی ترین شعر هایی که با بادهای خنک غافلگیرانه گونه ها را نوازش می کنند ):
--حدیث ---- از تهران
--.....
--.....
--....
*شعرهای برگزیده ( شعر های خوبی که نسیم ملایم در فضایشان جاری است ):
4 نفر
*شعر های نمکین ( شعر های خنک با نگاهی طنز و پر از نمک ):
2 نفر
و یک خبر خوب برای برنده ها:
برندگان مسابقه علاوه بر دریافت جایزه از دوچرخه ، از امروز به عضویت تیم شعر دوچرخه در آمده و می توانند از برنامه های در نظر گرفته شده برای اعضای این تیم استفاده کنند.
*بی خداحافظی
گفت:حتماً می آیم
منتظر باش!
منتظر پای دیوار
جیب هایم پر از آه و ای کاش
باز هم بی خداحافظی رفت
مثل هر بار!
کوچه و خلوت و باد
کاسه ی اشکم از دستم افتاد
یک دل پر
زیر باران شرشر
یک نفر رد شد و گفت
بادها بی خداحافظی می روند
ابر ها هم همین طور...
عرفان نظر آهاری