تبليغاتX
کیش و پات
تا چند روز|87/04/26-9 PM

 

 

آرامش ِ خنك

در ايوان ِ آب پاشى شده‌

با كتاب و گيچ گيچ ِ صندلى..

 

 

بدست ِ h a D ! s |
آن روز|87/04/22-7 PM

 

يكروز

آخر

در را با آرامش ِ بيشترى مى‌بندم

و با كتونى‌هاى ِ تميزم

تا مدرسه نفس ِ عميق مى‌كشم..

آن روز هوا گرم نيست زياد..

شايد به خانم ِ ناظم سلام كنم

و شايد آن روز كلاس ها كمتر طول بكشند

و كلاس ِ ما با كلاس پرى اينا ادغام شود..

شايد آن روز هر تست را در 5 ثانيه زدم

و هوا را مجبور كردم تا با پاى ِ خودش به شش‌هايَم برود

و مجبور نباشَم به كسى بگويم دوستت دارم

وقتى كه دوستش ندارَم ديگر.

 

راستى: ايـــن شعرم تو دوچرخه چاپ شد پنشنبه‌ى قبل ِ قبل!

بدست ِ h a D ! s |
تولد ِ كيش و پات|87/04/19-10 PM

 

آه..

به همين راحتى تولدت را فراموش كردم!

گوش كن..

مى‌خواهم تقصير‌ها را..

همش تقصير اين پيش دانشگاهى است

كه از تابستان طنابش را دور گردنم انداخته

و حواسم را پرت كرده..

اصلا ً همش تقصير آقاى ِ صفيان است

كه همش هم تند تند مى‌گويند ما تست بزنيم و ما حواسمان پرت مى‌شود!

يا شايد تقصير ِ بخش ويروس‌ها و باكترى‌ها است..

آقا براتى هم كم تقصير نبود!

وقتى از ما مى‌خواهد تست هاى ِ سينتيك را تند تند بزنيم و

هى ما را هول مى‌كند

ديگر از من چه توقعى دارى!

چقدر غم دارَم الآن..

كيش و پات ِ خوبم..

دوست ِ مهمى شده‌اى براى ِ خودت!

براى ِ من!

اصلا ً

با چند روز تأخير..

<تولدت مبارك>

پاينده باشى!

 

بدست ِ h a D ! s |
فكر ِ پيچ و تاب خورده|87/04/18-10 PM

 

كاش مى‌شد به حال ِ خيلى چيزها فكرى كرد. گاهى فكرم كم مى‌آورد.. به حال ِ اين همه دردسر.. شلوغى.. حس مى‌كنم هر چه بزرگتر مى‌شوم دنيايم درهم تر مى‌شود و فكرم احساس ِ مسئوليت بيشترى مى‌كند.. كاش افكارم آنقدر قدرت داشتند كه روى ِ همه چيز.. حتى وضع ِ محيط زيست هم تأثير بگذارند .. كاش آدم هاى ِ هم فكر راحت هم ديگر را مى‌ديدند و راحت فكر هم ديگر را مى‌خواندند و بى‌دردسر ترتيب ِ همه چيز را مى‌دادند.. هر چيز ِ سختى روزى حل خواهد شد و بايد خيلى زود حل بشود! بايد كارى كرد اما نمى‌فهمم چه كارى.. من كارهاى ِ زيادى مى‌كنم كه به نظر ِ بقيه اشتباه و احمقانه ست..  خيلى چيزها سر ِ جايشان نيستند كه بايد باشند.. خيلى آدمها بى‌لياقت تر از بى‌لياقت هستند و حق ِ ديگران را مى‌چاپند و همه چيز را به گند مى‌كشند.. و همه چيز را به گند مى‌كشند.. به گند مى‌كشند.. به گند مى‌كشند..

بــ ــ‌ه گـ‌ نــ د مـ ــى كـــ شـــ نــ‌ د . . .

 

 

بدست ِ h a D ! s |
ROW ROW ROW|87/04/13-9 PM

 

پارو بزن پارو بزن قايقت را

به آرامي .. در مسير رودخانه

شاد و بي‌خيال

كه زندگي رويايى بيش نيست.

 

پارو بزن پارو بزن قايقت را

از ميان فاضلاب‌هاى سمى

شاد و بى‌خيال

با لبخند.

 

پارو بزن پارو بزن قايقت را

به آرامى .. در مسير رودخانه

و به مواد شيميايى

كه آب را به رنگ سبز درمى‌آورند نگاه كن.

 

پارو بزن پارو بزن قايقت را

از ميان روغن‌هاى ريخته

شاد و بى‌خيال

به‌راستى خوش نمى‌گذرد؟

 

پارو بزن پارو بزن قايقت را

به آرامى .. در مسير لجن‌زار

و به ماهى‌هاى كوچك

كه مى‌ميرند و روى آب شناور مى‌شوند نگاه كن.

 

پارو مى‌زنيم  پارو  پارو  پارو

شاد و بى‌خيال از ميان روغن‌هاى ريخته

لاستيك‌هاى كهنه .. مفتول‌هاى زنگ زده

قوطى‌هاى آبجو .. ظرف‌هاى كيك

فنجان‌هاى پلاستيكي و ورقه‌هاى آلومينيمى

 

ما فقط پارو مى‌زنيم پارو مى‌زنيم قايقمان را

به آرامي .. از ميان پليدى‌ها

و هيچ‌كس .. هيچ‌كس .. هيچ‌كس .. هيچ‌كس

حتى ذره‌اى به اين موضوع اهميت نمى‌دهد.

 

پارو بزن پارو بزن قايفت را

به آرامي .. در مسير رودخانه

شاد و بى‌خيال

كه زندگى رويايي بيش نيست..

 

شلى!

 

 

 

 

 

 

 

 

بدست ِ h a D ! s |
من و سايه‌ام|87/04/12-9 PM

من

سايه‌ى خودم را

پشت سرم ديده بودم

و گاهى جلوى كفشم بود

و جايش به اين بستگى داشت

كه در كدام طرف ِ استاديوم قدم بزنم!

 

چند روز است با هم دعوا مى‌كنيم

من و سايه‌ام

و گاهى مرا سركوب مى‌كند

با يك گاز ِ اشك آور..

من دوستَش داشتم چون خاكسترى بود و خاكسترى رنگ ِ محبوب ِ محبوب ِ من است..

ما با هم روزهاى ِ خوبى داشتيم..

سايه‌ى مهربانى بود _ بلد نيست آدرس ِ وبلاگ ِ ما را و اين اتفاق ِ خوبى‌ست!_

ولى اين روزها شبيه ِ من نيست..

و سايه‌ى كفشم را شكلى كه بايد نشان نمى‌دهد..

مى‌گويد مى‌خواهم متفاوت باشم..

آن طور كه خودم دوست دارم..

گفتم خب خاكسترى‌ات را كم رنگ و پررنگ كن..!

اين طور هم مى‌شود متفاوت بود..

ولى..

 

شبيه من نيست ديگر..

من غريبي مى‌كنم!

و روزهاى‌ ِ بدى را با هم خواهيم داشت شايد..

بدست ِ h a D ! s |
اين منم..|87/04/08-7 PM

 

سُرعت ِ مجاز: 30 كيلومتر در ساعت.. در دقيقه.. در روز.

خستگى‌هاى‌ِ پاشيده شده روى ِ نيمكت‌هاى داغ.

نهال‌هاى ِ تشنه.            

سطل ِ زباله‌‌هاى ِ خالى.

راننده تاكسى هاى ِ خسته.

پوست ِ كلاه ِ آفتابيم سوخته و ناراحته كمى!

سايه‌هايى شورش كرده‌اند و شبيه ِ صاحباشون نيستند.

لاك‌هاى ِ خوشرنگ..

كوله پشتى‌هاى ِ كمى سنگين.

كلاس ِ فيزيكى كه از فردا شروع مى‌شه و به يكشنبه هم مثل ِ دوشنبه و سه‌شنبه و چهارشنبه كه با كلاس‌هاى ِ مدرسه مشغولم جون مى‌ده..

چقدر استاد قريب به من انرژى خواهد داد.. چقدر تو اون يه جلسه با من خوب بود.. فردا حتما ً خوش مى‌گذرد..

من دوباره پر از انرژى ام.. من رفتار و اعمالم را متناسب با افكارم تغيير مى‌دهم و اين مهمترين كارى است كه بايد انجام دهم.

توماس اديسون امروز به من گفت: نخستين شرط ِ موفقيت اين است كه نيروهاى ِ

جسمى و ذهنى خود را به طور ِ پيوسته و خستگى ناپذير روى ِ يك مسأله

متمركز كنيد..  àاين روزها  به شنيدن ِ اين جور جمله‌ها نياز دارم!

راستى.. قورباغه‌مو كجا گذاشتى؟ مى‌خوام قورتش بدم!

 

بدست ِ h a D ! s |
|87/04/06-7 PM

 

بعضى‌ها دوست دارند عقايد ِ عجيبشان را در گوش ِ همه فرو كنند. آن‌ها اشتباه فكر مى‌كنند ولى روى ِ حرفهايشان تاكيد دارند و اين بوى ِ بدى مى‌دهد. بعضى‌ها آنقدر درست فكر مى‌كنند كه كيف مى‌كنم و دوست دارم حرف بزنند تا از حرفهايشان چيزى حاليَم شود! بعضى‌ها مغرور و پوچ اند و بعضى ها متواضع و پُر. بعضى‌ها پُر هارت و پورت اند و بعضى ها آرام..

 

بدست ِ h a D ! s |
شطرنج|87/04/05-2 PM
 

تيم شطرنجمان به مرحله‌ى كشورى راه يافت

و ما مى‌توانيم براى ِ بار ِ ديگر در ساختمان ِ سازمان ِ سمپاد ِ عزيز بخوريم و بخوابيم و شطرنج بازى كنيم..

مى‌توانيم در راه پله‌ها مسابقه بگذاريم و از آسانسور ِ كمى خرابش بالا و پايين برويم و وقت ِ اضافه بخوانيم و دوست پيدا كنيم!

آنجا پر از سمپادى‌ست و خوش خواهد گذشت با فاطمه و آزى.

بدست ِ h a D ! s |
چيزهايى كه نمى‌دانم|87/04/04-6 PM

 

من هنوز خيلى چيزها را نمى‌دانم.. چيزهايى كه فكر نمى‌كنم هيچ وقت ياد بگيرم.. چيزهايى كه حتى نمى‌دانم از كجا آمده‌اند و موضوع‌شان درباره‌ى چيست! چيزهايى كه خيلى غريبند و بوى‌ِ برگ مى‌دهند و رنگشان نامرئى‌ست-|

بدست ِ h a D ! s |
نوشيــــن|87/04/02-9 PM
 

من گاهى دلم با sms هاى ِ نوشين خوش مي‌شود، مثل ِ ديشب: و ِلِش كن بابا ! زندگى كن دوستم... بى‌خيال ِ همه چي! و من گاهى انقدر خالى مى‌شوم كه با دو سه تا جمله از نوشينى كه پايه‌ى همه‌ى لحظه‌هايم بوده(چه روزهايى كه از خنده فكم در حال ِ در اومدن بوده و چه وقتايى كه از گريه چشام پف كرده بوده) كبريت مى‌گيرم زير ِ ناراحتى‌هايم تا به سقف بچسبند. .. اين روزها از اين كلمه‌ى زيبا :" گاهى" زياد استفاده مى‌كنم و دوستش دارم انگار. من گاهى به شدت به دوستانم علاقه‌مند مى‌شوم و گاهى از بودنشان احساس ِ خستگى مى‌كنم ولى بيشتر وقت‌ها خوشبختم با دوستان ِ كم ِ زيادم..

 من قرار است دوشنبه با نوشين قاه قاه بخندم( من اصلا ً اين مدلى نمى‌خندم!) من امروز پرى را ديدم و شارژ شدم و ياد ِ حرف ِ مهتاب افتادم كه در مورد ِ پرى گفت: مردم چه شانسى دارن! تو گالرى ِ حديث يه فايل به اسمشه! ومن گاهى به دروغ كتونى هايم را با نوشين ست مى‌كنم تا حرص بخورد و بخندم به صورت ِ غير ِ قاه قاه! نوشين دوست ِ مرتبى ست و من گاهى به دفتر ِ زيستش حسوديم مى‌شود و از تنبليه خودم.. نوشين دوست مهربانى است و مهربانيش را وقتى حياط مدرسه را متر مى‌كنيم و با من حرف مى‌زند بدون اينكه به من نگاه كند بيشتر حس مى‌كنم. من صدايش را دوست دارم وقتى مى‌گويد "خوبى شما؟!" .. و خودش نمى‌داند و نخواهد دانست كه چقدر بودنش انرژى‌ست براى ِ درس خواندنم! اين نوشته پاك نخواهد شد.. حتى روزى كه قهر كنيم.. از آشتى كردن هايمان نگويم بهتر است! ما لوسيم و كمى بيشتر از لوسيَن لوسيم و اين لوسيمان مى‌ارزد به لوس نبودن خيلى‌ها..!

 

بدست ِ h a D ! s |
+ كمى اخم|87/04/02-6 PM
 

آقا من دَرهَم نِمى‌خوام! مى‌خوام سَوا كُنم.. ا ِ!

بدست ِ h a D ! s |
شاتوت‌هايى كه رسيده‌اند و روى زمين مى‌افتند و حياط را قرمز مى‌كنند.|87/04/01-2 PM
 

پى‌نوشت: مامان مى‌گه مواظب باش پاتو روشون نذارى. من مواظب نيستم و پامو روشون مى‌ذارم..

بهدش ديگه اتفاق خاصى نمى‌افته و فقط به اندازه‌ى شش برابر حجمشون رنگ ِ قرمز توليد مى‌كنن..

اين روزها توجه‌ام به طبيعت اطرافم زياد شده و اين احساس خوبى را برايم به همراه داشته ..

 

بدست ِ h a D ! s |
قرمزى هاى ِ كوچيك ِ روي ِ زردآلوهاى ِ آفتاب خورده‌|87/03/29-12 PM
 

قرمزى هاى ِ كوچيك ِ روي ِ زردآلوهاى ِ آفتاب خورده‌ رو ديدى؟

            پر از زندگى‌ان.

 

 

بدست ِ h a D ! s |
بندهاى ِ كوله پشتى|87/03/27-12 PM
 

من ترجيح مى‌دهم

بى‌تفاوت تر باشم

بند هاى ِ كوله‌پشتى ام را

با دو دستم بگيرم        

و لبخند‌هاى ريز مخصوصم را

براى تو نگه دارم

و زير ِ شاتوت‌هاى ِ رسيده

آن‌قدر شلنگ را نگه دارم

تا از رو بروى و فرار كنى..

از دنده‌ى راست و چپش فرقى نمى‌كند

با تو مهربان خواهم بود.

|- هسته‌ى زردآلو رو با دندونم شكستم! 

بدست ِ h a D ! s |
|87/03/25-3 PM

 

چه اهميتى دارد

اينكه من حتما ً متفاوت باشم

يا نباشم

و لباس هاى خاص بپوشم

يا نپوشم

حرف‌هاى قشنگ بزنم

يا نزنم

اين ها هيچ كدام اهميت ندارند

اين ها _و چيزهايى مثل اين‌ها_ خيلى بى اهميتند

آه كه اين روزها فكرم چقدر پيچ مى‌خورد

و گفتنش براى سخت مى‌شود..

من خودم را مى‌كُشم تا بگويم حرفم را

شايد اين راحتم ‌كند..

بدست ِ h a D ! s |
من ِ گياه‌خوار|87/03/24-7 PM
 

من مى‌خواهم گياه‌خوار باشم.

من مى‌خواهم خيلى گياه‌خوار باشم.

من مى‌خواهم خيلى خيلى خيلى گياه‌خوار باشم!

 

 

بدست ِ h a D ! s |
نخواستيم..|87/03/23-12 PM
 

ما يك روز مي‌خواهيم آهنگ God Father را روى وبلاگمان بگذاريم

فردايش نظرمان تغييرات مي‌كند و Now or Never را مناسب‌تر مى‌بينيم

و بعد دلمان گل گلدون را مى‌خواهد

كمى هم به آهنگ زيتا (عروسك موزيكالمان( فكر مى‌كنيم

و ما آن‌قدر اين و آن را انتخاب مى‌كنيم و

نظرمان را عوض مى‌كنيم كه حالمان بد مى‌شود.............

و در همه‌ى اين روزها به اين مسأله فكر مى‌كنيم كه چقدر وبلاگمان آهنگ نمى‌خواهد

و بدون موسيقى متن بهتر است!

بعد وبلاگ دوستمان را گوش مى‌دهيم كه فِرت و فِرت و بدون دغدغه

براى وبلاگش آهنگ‌هاى Top مى‌گذارد و ز ِر ت و ز ِر ت آن‌ها را Change مى‌كند

احوالمان يه جورى است! نمى‌دانيم چجورى!!

 

بدست ِ h a D ! s |
درجه سختى|87/03/21-11 AM

 

اين روزها

با ناخن

به راحتى خط بر مى‌دارم

درجه سختى‌ام به تالك رسيده است

و كمى كمتر از تالك!

 

 

بدست ِ h a D ! s |
حالم|87/03/19-12 PM

سر به سرم نگذار

مى‌خواهم به حال خودم باشم

دوست دارم خيابان‌هاى اين حالم را متر كنم

و زير سايه‌ى درخت اين حالم _بي تفاوت_ لم بدهم

من همه را از اين حال نگاه خواهم كرد

و برايم فرقى نمى‌كنند آن ها

و به اين فكر نخواهم كرد كه اخم دوست دارند يا نه..

^ادامه داشت.. اگه خودكار بنفشم نمي شكست!

بدست ِ h a D ! s |